مطلب در مورد دربار امپراتور تا چه حد صادق خواهد بود؟ چون به هر صورت بينالمللي بودن دانشگاه پاريس (و ساير دانشگاهها) به قلمرو مسيحيت لاتيني محدود ميشد، و علم و فلسفهٴ مسيحي هنوز به حد رشد نرسيده بود. فردريك نه تنها مسيحيان، بلكه يهوديان و مسلمانان را هم در اطراف خويش جمع كرد؛ و علاوه بر كاتبان لاتيني، داراي كاتبان عربي و يوناني بود، دليلي در دست نيست كه ايتالياييان مستثنا بودند. اسكات اسكاتلندي بود، آناطولي پرونسي.
تنها ايتاليايي كه به نام ميشناسيم ويليام لونيسي بود؛ به احتمال، و نه مسلم، وي در زمرهٴ اطرافيان فردريك بود. اين ويليام مترجم شرح ابن رشد بر ارغنون ارسطو بود.
تنها ايتاليايي ديگري كه مختصري بدين عصر تعلق دارد سن بُناوِنتور است كه در 1248 در پاريس مشغول تدريس فلسفه بود و جانشين ژان لاروشلي شد. در مورد قديس توما بايد گفت كه در سال 1250، او فقط 25 سال داشت.
5 . فيلسوفان آلماني. دو تن از نويسندگان دايرةالمعارفهاي عامهپسند معرف فكر آلماني در اين عصرند، آرنولد ساكسوني و توماس كانتمپري. دايرةالمعارف آرنولد كوچكتر و داراي اهميت كمتري بود. دايرةالمعارف توماس قابل قياس با تأليف بارتولوميوي انگليسي بود، هرچند كاملاً با آن فرق داشت. تأليف اين دو اثر تقريباً در يك زمان، و كاملاً مستقل از يكديگر، يكي بهوسيلهٴ يك فرانسيسي انگليسي، و ديگري توسط يك دومينيكي آلماني، بسيار جالب است. اين امر كاملاً ثابت ميكند كه زمان، خواهانِ چنين تأليفاتي بود. ولي اين دو اثر، كه در ميان آثار متعدد ديگر به صورت مهمترين و رايجترين آنها ظاهر شدند و همچنان كه ما امروز به دايرةالمعارفهايمان مراجعه ميكنيم تا قرنها مورد مراجعه قرار گرفتند، بدبختانه وقتي كه پديد آمدند مطالب آنها كاملاً كهنه بود. آنها حاوي معلومات تازهاي نبودند كه از يك سدهٴ پيش، به مقادير روزافزوني انتشار مييافت، بلكه معارف اوايل قرن وسطا را عرضه ميكردند، و بدين ترتيب به ماندگاري آن دانش قرون وسطايي در برابر اين نوآوريهاي خطرناك كمك ميكردند.
اعتباري كه اين كتابهاي منسوخ در نزد اكثريت عظيمي از خوانندگان مييافت، ما را در فهم ماهيت غيرمترقي قرون وسطا كمك ميكند. در آن هنگام، مانند امروز، متفكران پيشرو هم وجود داشتند، ولي برايشان دشوار بود كه شنوندهاي بهدست آورند و عقايدشان، بيشتر از امروز، تحتالشعاع عقايد مقبول و آرامبخش قرار ميگرفت.
دومينيكي ديگري به نام آلبرت كبير مدتها پيش از نيمهٴ سده، سرگرم كار بود، ولي از آنجا كه مهمترين فعاليتش بعدها صورت گرفت، از او در فصل بعدي سخن خواهيم گفت؛ با اين همه، بايد بهخاطر داشت كه وي بسياري از معلوماتش را در اثناي اين عصر، كسب كرد. حضور او را در پشت صحنه بايد بهخاطر داشت، او شخصيت بزرگي بود كه به آرامي خود را آمادهٴ ورود به صحنه ميساخت.
6. معارف اسكانديناوي. حتي در كشورهاي شمالي هم روحيهٴ دايرةالمعارفي احساس ميشد؛